مرسی از نظرای خوشگلتون ، سعی می کنم کمتر عشقولانه ای شم ، مثه اینکه حالتونو به هم می زنه ، البته دور از جون عشق چون اینا همش شعاره .
این روزا چون دانشگاه داره خلوت میشه و هر کی سی خودشه سر ما هم خلوتتره و داریم وراجی می کنیم، شما به بزرگی خودتون عفو کنین![]()
کوله بار سفرت رفت و نگاهم را برد
نه تو دیگر هستی
نه خیالی که در آن دلخوشی ام سبز شود
سایه می داند
که به دنبال نگاهی نگرانتر از ابر
سخت سرگردانم
هیچ کس گمشده ام را نشناخت
تابشی
رایحه ی نابی
خبر آورد:
کسی در راه است
چشمی از درد دلم آگاه است .
مملو از سحر سحر ،محو پگاهم بکنی ؟
سر دیوار دلم منتظرت می مانم
تا تو ای صبح بتابی و نگاهم بکنی
نکند یوسف عشقم رود از مصر خیال
باز آواره ی تنهایی چاهم بکنی
نکند باز بیایی و صدایم نکنی
از سکوت شب یلدا پر آهم بکنی
نکند باز در این غربت و این تنهایی
باز تنها بگذاری و تباهم بکنی
به ره عشق دلم منتظرت می ماند
تا مگر چاره ی این چشم به راهم بکنی
و ببینی همه شب غرق سکوتم بی تو
ناله ام هیچ به جایی نرسید
من پر از افسوسم
پس از آن روز و شب و ثانیه ی غربت خویش
پس از آن لحظه ی پر ناله ی پرواز کبوتر از حوض
من پر از احساس پرستو هستم
به زمانی که توان کوچ کند ، از پس خاطره ی یک گل یاس
و توان ناله کند ، تا به نور و شبنم
تا به تنهایی یک عابر خیس از گل سرخ
من پر از روییدن
من پرم از تپش پنجره ی سبز حضور !

چشم تو یه جای خوبه واسه ی پناه آوردن
واسه از دنیا بریدن دل و به دریا سپردن
چاله ی نگات بهانه است واسه ی سوختن و ساختن
بازی عشق و نبردن
و آفتاب
با آن صبر بلندش
کنج حیاط
نشست
غروبم را تماشا کردم
اما
چه صبورتر بودند
فالگیرانی
که تو را
در کف دستهایم دیدند
و
هیچ نگفتند .
کاش ...
کاش همیشه همونی که عشقته عاشقت باشه ...![]()
ـ چو خورشید زنم سوی تو پر ،
چون ماه شبی سر کشم از پنجره سر !
اندوه ، که خورشید شدی ،
تنگ غروب !
افسوس ، که مهتاب شدی ،
وقت سحر !![]()
![]()

